زندگی
ما همه همسفریم
تقدیم به کسی که عاشقانه ترانه ی قلبم را می داند
بدان که دوستت دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سال ۱۳۸۸ پیشاپیش مبارک
صداي ساعت رو مي شنويد به نفس نفس زدن اومده با صداي بي صدايي داره داد ميزنه سال نو نزديكه كينه هاتون رو دور بريزيد به قلبتون رنگ خدارو بزنيد
رنگ خدا بي نظيره ساعت خونه هامون هم دارن واسه ي عيد دعا مي كنن
گوش كن....نشنيدي؟....پس دوباره گوش كن ....اها آفرين داره ميگه توي اين سال جديد مي خواي چه رنگي باشي؟مشكي يا خاكستري؟ياكه قرمز و زرد آبي؟
ساعت خونه هامون بدون شك ميگه ما كه مي خوايم رنگي بشيم كه نه كينه توي دلمون پيدا باشه و نه غم و غصه
پس شما هم يه تكوني به خودتون بديد توي اين سال جديد غم هارو به شادي تبديل بكنيد و قهر هارو به آشتی
پيشاپيش سال جديد رو بهتون تبريك ميگم اميدوارم سالي پربارو پر از خير و بركت رو پيش رو داشته باشيد
سر سفره ي هفت سين خونه هاتون مارو دعا كنيد همه ي اونايي كه مشكل دارن يا كه مريضي دارن كه توي بيمارستانه
همه رو دعا كنيد شايد خدا به حرمت نفس پاك شما دوستان و فرشته هاي پاك يه نظري هم به بنده هاي حقيرش بندازه
اميدوارم كه از دست من دلخور نباشيد و من كاري نكرده باشم كه شمارو رنجيده خاطر كرده باشم
سعي كنيد روزهاي پاياني سال 1387 يه خاطره داشته باشيد خاطره ايي مثل اينكه يه كينه ي چندساله رو دور انداختيد و حالا آشتي كرديد فكر كنيد چه خاطره ايي ميشه اميدوارم خاطره هاي خوب رو توي ذهنتون ثبت كنيد
![]()
سال 1388 مبارك![]()
![]()
بچه ها سلام
جمعه نزدیکه نکنه امام زمان رو فراموش کنید
کاری نکنید که دلش بگیره
قربونتون
التماس دعا![]()
![]()
كاش جمعه ها از دست هاي تو روع مي شدند و سراسر دنيا به رنگ حرف هاي تو بود.كاش فرصت مي كردم نام پاكت را روي پوست زلال سيب هاي سرخ دنيا حك كنم. مولاي من:قلبم كوچك است و هيچ دريايي نمي تواند از آن عبور كند و پرندگان نمي توانند شادمانه در آن آشيان بگيرند.
پاهايم به بن بست رسيده اند و پيراهنم عطر خوش تورا طلب مي كند.مي خواهم آنچنان عاشق تو باشم و دوست دارت باشم كه همه ي شاخه هاي خشك و نيمه سوخته شكوفه كنند وهمه ي اشياء شاعر بشوند
مولاي من مولاي تنهايم از لحظه هاي مغروري كه تو را از من دريغ مي كنند و از ابرهاي لجوجي كه آمدنت را مژده نمي دهند و از رودخانه هاي سركشي كه به سوي تو نمي آيند بيزارم.توبه من بگو كه با اين همه خنديدن ها و ديوارها و خارها و ريشه هاي فرورفته و لجنزارچگونه مي تواني عاشق بماني و ملكوت را در گلبرگ يك شقايق ببيني!؟لحظه ها مي گذرند و من در عمق نبودن ها غرق مي شوم
مهدي جان كلمات از وصف تو عاجزند من در قطره هاي باران و لابه لاي گلبرگ هاي سرخ و ميان بال هاي رنگارنگ شاپرك ها در جستجوي تو هستم من سراغت را از پرستوهاي مهاجر و قاصدك هاي خوش خبر مي گيرم.كاش روزي باپاهاي خسته و بي همراهت با دانه هاي خاكي تسبيحت راه بيفتي و به شهر خاكستري و غبار آلود ما بيايي و تمام نخلستان هاي جهان را زيبا كني و كنار جاده هاي خسته بغضهايت را بشكني و بتكاني. وبه آسمان نگاه كني تا ستاره ها و كهكشان ها با نگاهت ياسمن باران شوند.دركوچه هاي خاكي تن در چهارراه زمان و در پيچ و خم روزگار ودر سبقت بي رحمانه ي ثانيه ها و در واپسين لحظات غروب مي شود عطر قدم هايت را حس كرد.چشم دلمان را به جاده هاي انتظار دوخته ايم برقلب هايمان بتاب اي نوراني تر از آفتاب.![]()
![]()