من نفس سرد بهارم،تو خزانی از شقایق،من ازلی از لبخندم تو بغضی از آهنگ دقایق من شعرم پر جست و جو،پر انتظار تو پنجره ایی  روبه قلب همدم بهار،من عابری پیاده و خسته در کوچه های نور تو یک جاده ی بی انتهاري،انتهایش ظهور من با تو یک واژه ی سرخ رویا،بی تو تمنا و حسرت یک سحرگاه.من با تو یک قوی زیبایم که از لب دریاچه ی دل آب می خورد بی تو یک شیدای سرگردانم که تشنه است و همبازی ندارد ووفا با اوقهر است پس با تو ماندن خوشبوتر است از تک ماندن بیا با هم باشیم