خدا می داند....
خدا می داند،چقدردلتنگ توام...چقدر حرف های ناگفته دارم....!وچگونه برای دیدن تو از رودها خروشان تر،از ابرها بی قرارتر واز شاپرک ها بی پروا تر واز بیدعا مجنون ترم....!برای تو می نویسم که بزرگترین بهانه ای برای دلتنگی هایم وبرای قناری های آرزو که در کنج قفس،پرواز را وترانه سرایی را فراموش کرده اند.ای عزیز،اشک هایم را نگاه می دارم غم هایم را به کسی نشان نمی دهم اما کنار حوض مهتاب می نشینم وغمگینانه وعاشقانه{(حافظ)}می خوانم تاشاید کمی آرامش بیابم...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴۵ ب.ظ توسط "ازیادرفته"
|