تنها
...جاده ی قلب مرا رهگذری نیست كه نیست...
...جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نیست كه نیست...
♠♠♠
...آن چنان خیمه زده بر دل من سایه ی درد...
...كه در او از مه شادی اثری نیست كه نیست...
♠♠♠
...شاید این قسمت من بود كه بی كس باشم...
...كه به جز سایه مرا با خبری نیست كه نیست...
♠♠♠
...این دل خسته زمانی پر پروازی داشت...
...حال از جور زمان بال و پری نیست كه نیست...
♠♠♠
...بس كه تنهایم و یار دگر نیست مرا...
...بعد مرگ دل من چشم تری نیست كه نیست...
♠♠♠
...شب تاریك ، شده حاكم چشم و دل من...
...با من شب زده حتی سحری نیست كه نیست...
♠♠♠
كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
...كه به شیرینی مرگم شكری نیست كه نیست...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۹ ساعت ۸:۴۷ ق.ظ توسط "ازیادرفته"
|