چشمهاي باروني من
چشمهای بارونی من
به تومی گن پیشم بمون
نگو که تنهام می زاری
با من نشو نامهربون
دلم می گه باور نکن
قلبتو خسته تر نکن
عشق که به این سادگی نیست
غم داره قده آسمون
شبهای تاریک و سیاه
شدن رفیق بی کسیم
باز داره باورم میشه
دلم می شه بی همزبون
دلم می خواد که صبح تا شب
فقط خداخدا کنم
تا بدونه خسته شدم
من از زمین و از زمون
اگه که عشق یه روز بیاد
می گیرم اون دامنشو
گوش نمی دم به حرف دل
بهش میگم باهام بمون
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی ۱۳۸۷ ساعت ۹:۳۹ ب.ظ توسط "ازیادرفته"
|