براي انان كه در عشق شكست خوردند....
من هنوز هم به تو مي انديشم به عشقي كه قرار بود پايان نگيرد به حرف هاي شيريني كه تو به من هديه مي دادي بي مناسبت .يادت مياد؟حرف هايمان را عشقمان را روز جداييمان
روز جداييمان باران ميامد آسمان هم به حال ما گريه مي كرد هيچ كس نمي دانست من چه حالي داشتم سرد مثل يخ بي احساس مثل تو.ديگر برايم مهم نبود كه مي خواستي به آساني از من و عشق بزرگم گذر كني ديگر حتم داشتم كه تو لايق عشق آسماني من نيستي.وقتي گفتي همه چيز بين ما تمام شد هيچ گله و شكايتي نداشتم.مقصر من بودم .ديگر نمي خواستم صدايت را بشنوم صدايي را كه من به خاطرش همه ي دنيا را به سكوت محكوم مي كرد ديگر صداي تو برايم بهترين ترانه نبود.بهترين ترانه در آن لحظه جدايي بود.ترانه اي كه بايد زودتر گوش ميداديم.تو رفتي ومن ديگر مثل هميشه رفتنت را نظاره نمي كردم همه تعجب مي كردند از اينكه چرا من آن روز غروب به تماشاي تو ننشستم و برايت اشكي نريختم.من هنوز هم به روز هاي با هم بودنم فكر مي كنم در چهار ديواري مرگ و تنهايي.تنهايي براي من هم ماند مرگ است.همانند تو سرد.هيچ گاه تو را نخواهم بخشيد تو بهترين روزهايم را از من گرفتي .قلب من اينك همانند سنگي است كه ديگر نمي تواند عاشق شود من ديگر آن عاشق نيستم حالا من فقط به تقويمي نگاه مي كنم كه هر روزش خط مي خورد تا ببينم كي مرگ من خواهد رسيد.سخت است باور كنم بعد از گذشت سالها هنوز هم سخت است تو چطور توانستي عشق من را بفروشي؟
زندگي من ديگر تو نيستي زندگي من خاطره هاي با هم بودن است.اشتباه نكن در تمامي اين سالها هنوز برايت قطره اشكي نريختم .تو اينك كجا هستي؟چه ميكني؟آيا عشقي برگزيدي؟من در همه حال به تو مي انديشم..آري به تو مي انديشم.به تو كه........
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۴:۱۵ ب.ظ توسط "ازیادرفته"
|