زهر شیرین
تو را من زهر شيرين خوانم اي عشق
كه نامي خوش تر از اينت ندانم
وگر هر لحظه رنگي تازه گيري
به غير از زهر شيرينت نخوانم
تو زهري زهر گرم سينه سوزي
تو شيريني كه شور هستي از توست
شراب جام خورشيدي
كه جان را نشاط از تو
غم از تو مستي از توست
به اساني مرا از من ربودي
درون كوره ي غم ازمودي
دلت اخر به سرگردانيم سوخت
نگاهم را به زيبايي گشودي
بسي گفتند دل از عشق برگير!
كه نيرنگ است و افسون است و جادوست!
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
كه او زهر است اما نوش داروست!
چه غم دارم كه اين زهر تب الود
تنم را در جدايي مي گدازد
از ان شادم كه در هنگامه ي درد
غمي شيرين دلم را مي نوازد
اگرم مرگم به نامردي نگيرد
مرا مهر تو در دل جاوداني است
وگر عمرم به ناكامي سرايد
تورا دارم كه مرگم زندگاني است
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۱۴ ب.ظ توسط "ازیادرفته"
|